زمان آن رسیده استارتاپ ها درد شتر هارا بفهمند
برای من که تازه دوره کارشناسی را تمام کرده بودم، ورود به حوزه کارآفرینی فناورانه یک فرصت تمام عیار بود. عاشق یادگیری مباحث جدید و پیچیده بودم و تماس نزدیک با فناوریهای نوین به بهانه ارزیابی برای سرمایه گذاری، این فرصت را فراهم میکرد. شده بودم آلیس در سرزمین عجایب. کل دهه هشتاد به همین منوال گذشت و چیزهای زیادی آموختم. منجمله اینکه استراتژی بقا برای شرکتهای ایرانی خیلی مهم است و برای هزینه کردن همیشه باید دست به عصا بود.
در اوایل دهه نود و با ورود فرهنگ استارتاپی به ایران، مفاهیم جدیدی وارد ذهن من شد که با تجارب آموخته قبلی همخوانی نداشت. استارتاپها با کمترین مستندات می توانستند سرمایه های زیاد جذب کنند و اعداد بالایی هم بعنوان دستمزد پرداخت میکردند. کم کم سطح توقعات پرسنل و کارشناسان هم از شرکتها بالا رفت و دست اندرکاران می دانند که وضعیت فعلی جذب نیرو، چه آشفته بازاری است.
طی دهه نود شمسی، همگان دنبال یونیکورن سازی بودند. پیچ دکها، اعداد نجومی را پیش بینی میکردند و فاندرها با حرارت استراتژیهای رسیدن به این ثروت لایتناهی را توضیح میدادند و در انتها نیز سرمایه گذاران واقع بین، متهم به عدم درک فضای موجود و بی اهمیت دادن به نسل جوان می شدند. اغلب پرزنت کننده ها هم دعوتنامه از چند کشور خارجی داشتند برای ادامه کارشان و در واقع لطف کرده بودند برای ماندن در کشور.
با گذشت زمان و نمایان شدن نتیجه فعالیت استارپها، معلوم شد که نرخ شکست کار بسیار بالاست و پول درآوردن در بازار ایران به این راحتی هم نیست. آن چراغ معروف هم همیشه در ذهن من چشمک میزد که آیا پیاده سازی بی کم و کاست فرایند استارتاپ سازی و یونیکورن سازی بین المللی در ایران، جواب مناسب خواهد داد یا این فرایند باید اصلاح شود؟ البته برخی استارتاپها به مرور دست از ایده های آرمانگرایانه کشیدند و با شرایط بازار داخل کنار آمدند.
امروز نوشته ای از هاروارد بیزنس ریوو دیدم که پاسخ مناسبی برای این پرسش ذهنی ده ساله فراهم کرد. نویسنده اشاره میکند که مدل سنتی سیلیکون ولی برای یونیکورن سازی (رسیدن به ارزش بیش از یک میلیارد دلار از طریق رشد سریع)، تنها در شرایط بهینه و بازارهای صعودی کاربرد دارد که یک مسیر شناخته شده برای آن، حضور سریع در بازارهای بین المللی است. اما در بازارهای نوظهور، بازارهای متاثر از شوکهای غیر قابل پیش بینی اقتصاد کلان (دارای ریسک سیستماتیک بالا) و بازارهایی که استارتاپها دسترسی کمی به سرمایه و منابع انسانی آموزش دیده دارند، مدل یونیکورن خیلی پاسخگو نیست. نویسنده پیشنهاد میکند که در بازارها و مناطق جغریافیایی مورد اشاره، از مدل شتر، با سه ویژگی زیر، استفاده شود:
اول تمرکز بر جایگزین کردن بودجه متعادل به جای نرخ هدررفت و هزینه جاری بالا (Burn Rate)
دوم ساختن برای ماندن در طولانی مدت بر اساس استراتژیهای بقا
سوم ایجاد محصولات و خدمات مختلف (وسعت و عمق بیشتر) برای مقاوت در برابر شوک
شرایط توصیف شده توسط نگارنده، بسیار شبیه وضعیت اقتصادی ایران با شوکهای کوچک و بزرگ سیستماتیک و غیر سیستماتیک است و راهکارهای مطرح شده در نوشتار، به رغم موجز بودن، میتواند ایده های خوبی را برای ادامه مسیر در اختیار استارتاپهای و شرکتهای کوچک و متوسط قرار دهد

دیدگاهتان را بنویسید